84.هنوز ...

از فکرم بیرون نمی ری !

هرچند دیگه دوست ندارم اما ...



می دونی... حرف هایی که زده بودی رو باور کرده بودم...

بچگی کردم ؟!

نمیدونم !



از دست خودم حرص می خورم!

از دست تو خیلی ناراحتم ...



کاش نگفته بودی این چنین...

کاش نگفته بودی آن چنان ...



بعضی حرفایی که وقت بودنت گفتی هر روز بارها تو سرم تکرار میشه ... 

همش دروغ بود؟؟

حرف هایی که وقت رفتنت زدی هنوز برام هضم نشده ...

همش راست بود ؟؟


انتخاب کردن تو اشتباه من بود ..

رفتنت اتفاق خوبی!



                اما باز شب ها نمی خوابم ..

                                   نفسم گاهی آه میشه !

                                                   و چیزی روی دلم سنگینه... خیلی سنگین !

/ 3 نظر / 24 بازدید
negin

یه پیشنهاد دارم هستی‌ جان به عنوان کسی‌ که نوشته هاتو می‌خونه، بهتر نیست هرجور که شده ببینیش و سوالهات رو بپرسی‌؟ این سنگینی‌ نباید تا ابد رو قلبت بمونه، داغون میکنه و بعد یه سوال، می‌شه بپرسم اسم وبلاگت از چی‌ ریشه گرفته؟ البته یلدا رو میدونم ، بامداد چی‌؟ مرسی‌ عزیزم

قاصدک

سلام به وبلاگ منم یه سر بزنید مایل به تبادل لینک هستم http://qaasedak.mihanblog.com/

آوا

مسخره ترین چیز که اسمشو گذاشتی شعر رو خوندم